داستانی از مولوی
پیدا شدن روحالقدس(جبرئیل) به صورت آدمی بر مریم، به وقت برهنگی و غسلکردن و پناه گرفتن به حق تعالی
همچو مریم ، گوی پیش از فوت ملک // نقش را کالعوذ بالرحمت منک
پیش از آنکه فرصت را از دست بدهی مانند حضرت مریم (ع) به مظاهر دنیوی بگو: پناه میبرم به خداوند رحمن از دست تو — اشاره به آیه ۱۶ تا ۱۸ سوره مریم و …
دید مریم صورتی بس جانفزا // جانفزایی ، دلربایی در خلا
مریم در خلوتگاه خود جوانی بسیار زیبا و جذاب دید.
پیش او بر رست از روی زمین // چون مه و خورشید آن روحالامین
جبرئیل امین گویی که در برابر مریم از زمین روییده و او همچون ماه و خورشید میدرخشید
از زمین بر رست خوبی بی نقاب // آن چنان کز شرق، روید آفتاب
همانطور که آفتاب از خاور طلوع میکند این شخص زیبا نیز خورشید وار از زمین برآمد و ظاهر شد
لرزه بر اعضای مریم اوفتاد // کو برهنه بود و ترسید از فساد
تا مریم او را دید لرزه به اندامش افتاد زیرا مریم در آن حال برهنه بود و از وقوع تباهی میترسید [برخی مفسران قرآن کریم نظیر طبری و طبرسی روایتی آورده اند که حضرت مریم برای غسل حیض برهنه بود که ناگهان جبرئیل امین به صورت جوانی زیبا بر او ظاهر میشود . مولانا در مصراع دوم به این روایت استناد کرده است]
صورتی که یوسف ار دیدی عِیان // دست از حیرت بریدی چون زنان
آن جوان به قدری زیبا بود که اگر یوسف (ع) او را میدید مانند زنان مصر، از حیرت دست خود را میبرید [اشاره به قسمتی از آیه ۳۱ سوره یوسف]
همچو گل پیشش برویید آن ز گِل // چون خیالی که بر آرد سر ز دل
جبرئیل امین همچون گلی که از خاک و گِل بر میروید در برابر مریم سبز شد چنانکه خیال از قلب آدمی سر برون میآورد [در آیه ۱۷ سوره مریم تصریح شده است که ظهور جبرئیل بر حضرت مریم(ع) از طریق تمثل بوده است و تمثل در لغت به معنی مثل چیزی شدن و یانظیر چیزی گردیدن است و در هیات و شکل کسی یا چیزی در آمدن است تمثل به معنی عین ذات چیزی شدن نیست از اینرو ظهور جبرئیل بر حضرت مریم و تمثل او به صورت بشر بدین معنی نیست که جبرئیل واقعا و ذاتا به صورت بشری و مادی درآمده باشد بلکه او فقط برای حضرت مریم ظاهر بود آن هم به صورت کشف ملکوتی و مثالی نه جسمی و مادی و …
گشت بی خود مریم و ، در بی خودی // گفت:بجهم در پناه ایزدی
حضرت مریم (ع) از مشاهده جبرئیل از خود بی خود شد و در حال محو و بیخودی گفت: پناه میبرم به خداوند
ز آنکه عادت کرده بود آن پاک جیب // در هزیمت رخت بردن سوی غیب
زیرا آن زن پاکدامن عادت کرده بود در زمان سختی به سوی جهان غیب پناه ببرد
چون جهان را دید ملکی بی قرار // حازمانه ساخت ز آن حضرت حصار
تا به گاه مرگ حصنی باشدش // که نیابد خصم راه مقصدش
از پناه حق حصاری به ندید // یورتگه نزدیک آن دز برگزید
چون بدید آن غمزه های عقل سوز // که ازو میشد جگرها تیردوز
شاه و لشکر حلقه در گوشش شده // خسروان هوش، بیهوشش شده
و …
———-ـــــــــــ——-ـــــــــ
قبلا هم این داستان مولوی را خوانده بودم اما بعد از اینکه قسمتی از سریال یوسف که مربوط به بریدن دست زنان مصر با دیدن یوسف به جای بریدن ترنج ها بود را دیدم و دوباره به این شعر بر خوردم ، شعر مفهوم دیگه ای داشت واسم ! یعنی بهتر تونستم هنر مولوی که در بیت بالا جلوه کرده رو درک کنم ! ، البته این داستان مولوی از ماجرای حضرت مریم هم کلی خودش جای تفکر و بحث داره و در نوع خودش بسیار جالب توجهه مخصوصا وقتی که فیلم حضرت مریم را به یاد میاوریم، اما اون بیت ششم خیلی قشنگ بود ! سعی کردم خلاصه هایی از شرح رو عینا از کتاب نقل کنم و آنجاهایی که دیگر توانایی نقل نداشتم را با و… مشخص کردم .
پینوشت: تکه متن بالا عینا از صفحات ۹۴۷ تا ۹۵۱ دفتر سوم شرح جامع مثنوی معنوی (کریم زمانی ) چاپ اول ۱۳۷۴ با کوتاه نویسیهایی نقل شده است .









جالب بود مرسی!
طرح وبلاگت خیلی عجیب شده! منظورم این خطوط و رنگهاست، معلومه سلیقه خیلی خاصی دارین!!!!
@زهرا
نظر لطفتونه، همیشه دوست داشتم یه وبلاگ این شکلی داشته باشم !
زهرا
۱۶ آبان ۸۷ at ۸:۱۰ ب.ظ